برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
هم اتاقیم داره آهنگ گوش میده پایین و من دارم بالا گریه میکنم.
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
جمعه عینک کلاه نبرده بودم استخر. با هزارتا منت یکی از ناجیا بهم کلاه داد ولی هیچکدوم دلشون نیومد عینک بدن. منم با چشم بسته داشتم تمرین میکردم. مطمئنم هر کی منو میدید، توو دلش میگفت مگه مجبوری؟منم توو دلم میگفتم همین چیزهاس فرق بین من و شما.
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
دیشب یه صدایی میومد که نمیدونم چی بود ولی دلم میخواست خواب باشه. یهجورایی خوفناک بود. بههرحال، میترسیدم به پنجره نگاه کنم که مبادا کسی کلهی یکی دیگه رو کوبونده باشه به پنجره و همهجا خونی شده باشه. بگذریم از اینکه همچین چیزی به خاطر جای پنجره ممکن نیست.
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی